14 و 15 خرداد
چهارشنبه وقتی از کلاس برگشتم خونه با یه سورپرایزی مواجه شدم که نگو. مادر مهربان آرادی رو برده بود آرایشگاه و موهاش رو از ته تراشیده بود. 







امسال تعطیلات 14 و 15 خرداد برعکس سالهای دیگه شمال نرفتیم و به اتفاق مادر و پدر عزیزتر از جان راهی کرج شدیم برای بازدید از دخترخاله و خانواده اش . جمعه صبح ساعت 10:30 دقیقه بود که راه افتادیم و برخلاف تصورمون جاده حسابی شلوغ بود و ترافیک برای همین چرخی هم داخل شهر زیبای کرج زدیم و یادآوری خاطراتت زیبایی برای ما شد از زمان مدرسه رفتن و کلاس زبان و باشگاه استقلال و ........ خلاصه بعد از کلی پیجچ وتاب خوردن ساعت 12:30 بود که رسیدیم و گل پسری خدا رو شکر تو ماشین زیاد اذیت نکرد و با مادر همی همراهی نمود.
بعد از خوردن ناهار و پذیرایی و .... به پیشنهاد همسر محترم دخترخاله راهی باغ های اطراف کرج جایی نزدیکی کردان شدیم و یه جای خیلی خیلی خوش آب و هوا و قشنگ یه جاده ی زیبا که دو طرفش باغ بود و صدالبته باغ میوه و در کنار آن هم جوی آبی روان.....
پ:ن : آراد با طاها و پارسا اینقدر تو خونه بازی کرده بودن که همهگی دیگه حسابی از دست شیطنتاشون خسته شده بودن



وسطای راه یه جایی وایستادیم که درخت آلبالو دو طرف جاده بود و آرادی تا میتونست آلبالو خورد شاید کمبود آهنش جبران بشه
بچه م نون بازوی خودش رو میخوره

و دستانی پر از آلبالو

آرادی رو که اصلا نمیشد کنترل کرد و حسابی تا جایی که رمق داشت دوید و بازی کرد و منم که کلا باهاش کاری نداشتم و گذاشتم بچه ام تا میخواد لذت ببره و آخرش هم دیگه لذتش رو به نهایت رسوند و پرید توی آب تا خواستم بگیرمش دیدم داره لذت میبره گفتم بذار بازی کنه ولی بعدش که دید آب سرده شروع کرد به گریه کردن : مامان رویا کمک کن سرده و من سریع از آب آوردمش بیرون(تمام این اتفاقات کمتر از 2 دقیقه شد)
اینم آراد و پارسا

شب هم ساعت 12:30 بود که برگشتیم خونه و وقتی رسیدیم آراد غرق در خواب ناز بود و حتی وقتی گذاشتیمش تو تخت بیدار نشد و شنبه صبح هم تا 10 صبح بیدار شد.
اینم بعد از عوض کردن لباسهاش وقتی افتاد توی آب
با لباس راحتی راحت تره











14 و 15 خرداد 
